نگارنده
بنا به تجربه چندين ساله درموضوع بزهكاري كودكان و تصدي «مديريت كانون
اصلاح و تربيت» دريافتم كه عمده وروديهاي به كانونها از دانش آموزان ترك
تحصيلي و يا اخراجي از مدرسه هستند، گر چه آموزش و پرورش هميشه ادعا مي كند
هيچ دانش آموز بزهكاري در حين تحصيل وجود ندارد، اما با كمي مداقه در
مييابيم حرف اين نهاد از اين حيث درست است چرا كه بلافاصله پس از بروز
نشانه بزه، دانش آموز اخراج مي شود. لكن سرنوشت اين فرد ترك تحصيل كرده در
ادامه راه چه خواهد بود؟ هيچ كس يا نهادي مسئوليتي را نمي پذيرد و اين
دقيقا همان «گره كوري»است كه ناگشودني باقي مي ماند و محصولاتش بيجه ها،
خفاش شب ها و افراد شروري خواهند بود كه امروز لبه تيز قانون بر آنها
سنگيني مي كند و نهادهاي مسئول و جامعه بدون توجه به كم كاريهاي خود، خرسند
از اجراي مجازات اينان مي باشد.
باور
كنيد اين پرونده اوراق ديگري هم دارد. دادستان فقط آلات جرم را مي بيند، و
كيفر خواستش مبتني بر شواهد، اقارير و اسناد معتبر در پرونده تنظيم مي
شود، از اينجا به بعد «الفاظ خشك» قانون حاكم است، مواد قانوني به سرعت خود
را بر نوع جرم تطبيق داده و صفحات «دادنامه»دادگاه را پر مي كنند. اما به
نظر اوراق ديگري را بايد در پرونده جستجوكرد. صفحاتي كه بايد والدين اين
اشرار پاسخگوي آن باشند. صفحاتي كه اولياء مدرسه محل تحصيل اين افراد بايد
بازجويي پس دهند، اوراقي كه بايد متوليان فرهنگي پاسخگو باشند، برگهايي كه
بايد «روحاني مسجد محل» جواب دهد و برگهاي ديگري كه اصولا در تب و تاب
محاكمات ناديده گرفته مي شوند. لذا پيشنهاد اين است كه در كنار محاكمه
قضايي، «محاكمه اجتماعي» هم توسط دادگاه صالحه(جامعه شناسان، روانشناسان،
جرم شناسان و ...)انجام گيرد و براي يكبار هم شده تمامي مقصران مواخذه
شوند. به اميد آن روز.
مظفر الوندي
كارشناس اجتماعي